دلم
به جایی تعلق دارد
که شکوفه ی درختانش
رویاییست
و پیچک نگاهشان
نیلوفری
من به سرزمینی تعلق دارم
که مردمانش
ذوب می شوند
در دریا
گاهی
خدارا
می زنم فریاد
اگر حرفی زنی
حالا
به لبخندی زنم
هان
به سیب زندگی
تیپا
گلزارمعناسیمیاازمعرفت هالیمیا
دارم امیدی بی بهاازقادرارض وسما
برما گشوده راه حق ازمبتداتامنتها
ای عشق پرسودای من عقلم نمی خواهی مگر
گاهی نشینی مستدام ازجمله باشاه وگدا
وقت سخن گفتن نمانددرحالت قیل ومقال
ماراببین بیماردل افتاده حالی مبتلا
ای محرم اسراردل همدم شوی مارادمی
تاقصه هاگویم تراازعاشقی هاباشما
دارم سلوکی باخدادرکنج تنهایی جدا
ازمااگرداری خبرمن مس جان راکیمیا
درمترونبود
دختري كه حجله رامي فهميد
وبخت رامي پاييد
درمتروبود
ايستگاه بعدي
جوانمرد قصاب
درجهاني كه گلهاي طراوت خاليست
نكند حرفي زنيم
خاطرشمع
مكدربشود
عطرگل
نازكند
غنچه
پشيمان گردد
يك نفربود
دم صبح
به خود
مي باليد!
پاييزوزمستان
همه گلها
به دمي
طردشدند
زندگي باورماست!
مرگ ما دست
خداست.
سرهرپیچ کلام
پچ پچ راهبه ایست
فکرتنهایی مریم نکنید
همه دانندکه مسیحا بااوست.
دریاب غریقت را در بند تمنایی است
تا لاله رخی دیدم خون شد به دل عاشق
بنشسته شقایق ها بر دشت تماشایی است
از حال من و دریا تشبیه توان کردن
آندم همه طوفانی این دل همه غوغایی است
تا صبح دمیده روح بر پیکر بی جانم
از یاد نخواهم برد آن دم که مسیحایی است
بایادتومی گردم گم گشته شب و روزم
بر ما نشود پیدا کاری که معمایی است
این است همان رازی کز عشق تو دارم یاد
درمان نشود دردی کز شوخی و شیدایی است
(( حرير عصمت ))
تاق كسراي اميد ما شكست
قاب تصوير شهيد ما شكست
تيره شد رابطه ها، عاطفه ها
كلك نقاش فقيد ما شكست
لشكر غم مي نوازد زندگي
از غمت قد رشيد ما شكست
عطر زيباي كبود ياس ما
در نگاه بي نديد ما شكست
از حرير عصمت پيراهني
در جوار ما عميد ما شكست
(( دختري تنها ))
بخواب اي شهر
من روستايي ام
اينجا مي تابد ماه
خانه ام كاهيست
دختري تنها
گليم بخت مرا مي با فد مدام
و ضمير نا خود آگاهم مي گويد
او مرا كشف كرده است
در بوته زاري شگرف
كه گلهايش مرا مي گويند
"سلام "